بابا طاهر عريان ، سيد على همدانى ، خواجه عبد الله انصارى
آئينه بينايان 129
مقامات عارفان ( آئينه بينايان ، اسرار النقطه ، آئين رهروان ) ( فارسى )
جمع كردن مراد است باطن مريد را به حق ، پيش از اظهار مريد ، يا جمع حقّ است كه خود او و مراد است در علم خود ، كه جميع مخلوق را در علم خود جمع كرده بود ، پيش از اظهار و ايجاد خلق ، كه مريد است ، و ممكن است معنى اين باشد كه جمع ، جمع مراد است يعنى جمع باطن ولى است قبل از اينكه مريدى او را به حق ظاهر بخلق كند ، يعنى قبل از رجوع او بخلق و دعوت خلق ، و در اين صورت فاعل جمع و اظهار ، هر دو حقتعالى است « و التّفرقة اظهار المريد بحقيقة المراد » تفرقه اظهار مريد است چيزى را بر حقيقت مراد ، كه دليل تفرقهء باطن است كه حقيقت مراد جمع است و على طبق معنى فقرهء اولى تفرقه اظهار مريدى حق است كه حقتعالى صفت مريدى را بمراد ظاهر كند و به حقيقت آن مراد معلوم كند يعنى خلق را به ولى خود كه مراد است ظاهر كند كه امتياز داده و مشغول ارشاد و هدايت ايشان گردد قوله قس : « الجمع و التّفرقة حالتان و اللّه تعالى هو الجامع المفرّق » جمع و تفرقه دو حالتاند ، جمع آنست كه فانى كند رسوم خلق را و زائل كند مسمّاى ما سوا را و نيابد صاحب او حقّ را مگر با خلق ، كه غير او را نهبيند ، و تفرقه ، اعتبار فرق است ميان وجود و موجود ، و ساقط كردن ملاحظهء وجود حقّ است ، بىملاحظهء وجود خلق ، و اللّه تعالى است جمعكننده و تفرقهدهنده ! . « فمن جمعه الحقّ بالحقيقة فرّقه بالعلم » كسى را كه حق جمعش كند با حقيقت شهود حق ، تفرقه دهد مر او را با علم ، يعنى بعد از رجوع بخلق علم او را به او بدهد ، تا فرق كند ميان خالق و مخلوق ، به اين معنى : كه خلق را بسبب علم قايم به حق مىبيند ، و در ميان خلق باشد به حق ، ولى در سابق بجز حق در نظرش مشهود نبود . « فكان الجمع حقيقة مراده » پس جمع بوده و مىباشد مراد حق يا مراد آن شخص مجموع . « و التّفرقة شرائط علمه » و تفرقه شرائط و احكام علم به حق است ، كه علم مريد باشد . بعد از رجوع از حق بسوى خلق . قوله قس « من جمعه الحقّ من الأغيار و تفرقة الاعتبار » كسى كه او را حق جمع كند از اغيار ، و از تفرقهء اعتبار خلق در وجود ، نزد وجود حق تفرّقت احكامه على حكم الاختبار پراكنده مىشود احكام او بر